حنانه حنانه ، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره

برای دخترم

گنبد طلا

1392/9/25 19:36
نویسنده : مادر و پدر
1,129 بازدید
اشتراک گذاری

یک هفته گذشت از برگشتنمان، رفتیم به پابوس امام رضا، من و بابا مصطفی و حنانه. این بار زیارت سه نفریمان جور دیگری بود انگار. سه تایی می رفتیم چند ساعت می نشستیم در رواق دارالحجه، حنانه با بچه ها بازی می کرد، چادرش را سرش می کرد و سجده می کرد و نماز می خواند، بعد به نوبت من و بابا مصطفی می رفتیم بالا و زیارت می کردیم و برمی گشتیم، انقدر به حنانه خوش می گذشت که دیگر نمی خواست از آنجا برگردیم و گریه زاری راه می انداخت.

هوای مشهد حسابی سرد بود و حنانه را طوری لای پالتو و پتو می پیچاندیم که طفلک نمی توانست تکان بخورد.

پ.ن. خیلی مزه می دهد برف آرام آرام ببارد و تو بنشینی توی یکی از رواق های نزدیک ضریح که از آن درهای چوبی پنجره دار دارد و نگاه کنی به برفی که آرام آرام صحن را سفید پوش می کند...

پ.ن. امام مهربانم، دلم دوباره برایت تنگ شده است... چه کنم با این دل بیقرار؟

مشهد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان محمدمهدی
26 آذر 92 7:52
آخی چه عکس باصفایی! دل مارو هم هوایی کردید خانوم انشاءالله روزی هرماهه تون باشه پابوسی امام رئوف علیه السلام
مادر و پدر
پاسخ
ممنون از دعای عالی شما
ننه علي
2 دی 92 21:17
زيارت قبولدلتنگ يك زيارت يواشكي حسابيم
مادر و پدر
پاسخ
ممنون، انشاالله به زودی قسمتتون بشه
مامان طهورا عسلی
6 دی 92 1:39
ما رو دعا کردین؟؟؟؟؟
مادر و پدر
پاسخ
من زیاد به یاد شما و طهورای گل هستم، دعا هم کردم. انشاالله به زودی قسمت شما هم بشه
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به برای دخترم می باشد